از عاشقی به عشق رسیدن

سم الله الرحمن الرحیم، الحمد لله رب العالمین، رب صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم، اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذالک، السلام علیک یا حسن ابن علی سلام الله علیه، السلام علیک یا ابا عبد الله الحسین سلام الله علیه، السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا سلام الله علیه، السلام علیک یا عبد الصالح یا عباس ابن علی سلام الله علیه، السلام علیک یا فاطمه معصومه سلام الله علیه

در روایات وارده که زیارت حضرت معصومه سلام الله علیه، زیارت حضرت صدیقه کبری و امام رضا و امام موسی کاظم سلام الله علیها است و اینکه کل شهر قم حرم است

قرآن کریم می فرماید "...أَوَلَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ " سوره فصلت آیه53
یعنی آیا پروردگار تو کافی نیست که او مشهود هر چیزی است.
یعنی هرچیزی را که بخواهید بشناسید، مشهود قبلی شما الله خواهد بود و آن چیز بعد از شهود حضرت الله مشهود شما قرار می گیرد. به عنوان مثال هرگاه در عالم محسوسات بخواهیم چیزی را ببینیم اول نور را می بینیم سپس، آن چیز مورد مشاهده  ما قرار می گیرد.
استاد طاهر زاده کتاب از برهان تا عرفان


...گفت بی تابم دیگه طاقتی نمونده عاشقش شدم! ولی میدونم اونی که تو دلم میخوام این نیست! گفت خیلی گریه کردم تا تو دلم نقطه ای روشن شد و از بند عشق شخص رها شدم و حالا عاشقم ولی نسبتش ندادم به کسی! آخه میدونی الان خیلی آرومم دیگه به کسی کاری ندارم، تو خودم به نور عشقی که تو دلم روشنه دو عالم را سیر می کنم، مثل اینکه عالمی جدید و لطیف پیدا کردم و اینکه از شخص گذشتم و خود عشق را پیدا کردم،
اونموقع که نسبت به شخص بودم، الان متوجهم که چقدر حقیر بودم و چقدر خوار شدم ولی حال در عین سبکی و آرومی و عاشقی عزت نفس دارم! ته اش را بگم گفت از عاشقی گذشتم و به عشق رسیدم...

گفت چه طوری از عاشقی گذشتی؟
گفت سخت بود، ساده بیان کنم، اول از شخص گذشتم و بعدش از خودم گذشتم! یعنی اول نگاه کردم دیدم از کل عالم به خاطر اون شخص، گذشته ام، بعدش دیدم اونی که میخوام این نیست! لذا از شخص هم گذشتم بعدش موت را پذیرفتم یعنی مزه گذشتن را چشیدم که چقدر شیرینه لذا از خودم هم گذشتم

...ببین یه سوال وقتی از معشوقت یا به قول خودت شخص گذشتی دیگه چه انگیزای داشتی برای ادامه زندگی آخه دیده میشه که هرکی معشوقش را از دست میده افسردگی شدید میگیره یا اینکه از اونطرف پشت بام می خوره زمین یعنی 180 درجه تغییر میکنه و به نفرت میرسه یا به بی قیدی!

گفت اول اینکه متوجه شدم اونی که میخوام این نیست یعنی یه نقص هایی توش دیدم که دلم نمی پذیرفت لذا عشق را نگذاشتم شعلش با وابستگی به شخص و از دست دادنش خاموش بشه! یعنی بروز ندادم به اون شخص، که قسمتی از شعله عشق را او تودلم پر کرده! بعدشم عاشقی را با عشق قاطی نکردم! و جنبه عشق را از هوس جدا کردم!


...ببین هنوز برام مبهمه و تو دلم هنوز عطش فهمیدن این مطلب سیراب نشده بیشتر توضیح بدین! و این که، سوالی برام پیش اومد، چطور و کجا این کشش درونی را جواب بدهم یعنی چطوری به عشق برسم؟


اولا این را بدان که ماهیت عشق مجاز امکان بسیاری داره که ریشه هوس داشته باشه و به تعبیری فرد هوس را به جای عشق گرفته باشه و البته عشق مجاز، جزا و زجری است که خداوند سبحان به خاطر لطف بی نهایتش به بنده اش می دهد تا زجر و سختی بکشه و باز برگشت کنه به مبدا حیاتش، وقتی انسان محبت غیر خداوند سبحان را در دل می گیرد و به گونه ای شریک برای محبت خداوند می آورد یا اینکه محبت خود را از مبداء عشق و محبت به غیر می رساند، خدا عشق غیر خودش را به بنده می چشاند تا خود فرد تلخی آن را متوجه شود که "این ره که می روی به ترکستان است". و در عشق، خداوند عیب های معشوق را برای فرد آشکار می کند و یا جدایی را ایجاد می کند (که این خود اشاره خداوند است برای اهل بصیرت که آری، عشقی که به راحتی از دست برود اصلا عشق نبوده است و این خود نقصی است که مصداق را اشتباه گرفته ایم) تا فرد متوجه به حقیقت عشق شود
آری این ماهیت عشق مجاز است و البته درصورت معرفت و اهل تفکر بودن، عشق، راه سریعی است برای به سرچشمه محبت رسیدن

دوما رسیدیم به اینجا که عاشق شخصی شدیم و به خاطر او از همه چیز گذشتیم و فقط او را طلب کردیم، حالا چگونه از مجاز به حقیقت حرکت کنیم؟ ابتدا باید در خود تفحص کنیم که به چه دلیل عاشقش شده ایم؟ آیا کمالی در او دیدیم!؟ آیا زیبایی در او مشاهده کردیم!؟ یا لطافت تبعی و یا انسی با او پیدا نموده ایم!؟ دلیلش چه بوده
سپس ببینیم این کشش درونی ما منشاءش کجاست؟
اینجا یه مقدمه ای نیاز داره که انسان طالب چیزی می شود که از قبل درکی و یا مشاهده ای از آن داشته باشد مثلا اگر انسان، دوست دار زیبایی است، قبلا از وورد به این دنیا، درکی و مشاهده ای از زیبایی داشته است و این زیبایی هایی که انسان خواستار آن است گمشده ای در درون از قبل داشته ایم که پی آن می گردیم و هرچیزی که اثری از گمشده ما، در او باشد به علت کشش درونی خود، زود جذب آن میشویم و فراموش می کنیم که این سایه ای بیش نیست و گم شده ما غیر از این است
و حالا باید ببینیم این کشش درونی ما و این مصداقی که در این شخص یافته ای، جواب گو هست یا نه، واقعا می یابیم که نیست و اصولا زجری که عاشق می کشد به خاطر نقصی است که از نظر کمال عشق، در معشوق است!

سوما یافتیم که این که دلباخته اش شده ایم، جویی است گل آلود که فرسنگها از سرچشمه دور شده و کمی زلال آن، فقط نشانی است از محبوب درون...
و حال اگر حقیقتا عشق را با هوس اشتباه نگرفته باشیم، به دنبال سرچشمه زلال  می رویم

همه جا بروم به بهانه ی تو      که مگر برسم در خانه ی تو...

/ 2 نظر / 18 بازدید
سرشك

سلام[گل] خوبي داداشي؟ اون وقتا كه خدمت نرفته بودي كمتر ميومدي... چه خبرشده؟ چيكارا ميكني ؟ در مورد نوشته زيباي شما بايد بگم اينجا قلمرو بزرگاني چون حاج اقا خاكسار هست و امثال من اگر هم چيزي به ذهنمون برسه چندان مستند و عالمانه نيست. با اينحال اگه خدا بخاد سر فرصت ذهنيات خودم رو در مورد چن تا از فراز ها مينويسم. خوشحالم كه هستي و بيشتر خوشحال ميشم اگر بيشتر باشي.[گل]